الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
127
الغدير ( فارسي )
5 - طبرى آورده است كه چون ابو درداء ، ابوذر را ياد كرد گفت : رسول هنگامى او را امين مىشمرد كه هيچ كس را امين نمىشمرد و هنگامى با او راز مىگفت كه با هيچ كس راز نمىگفت كنز العمال 8 / 15 و احمد در مسند 5 / 197 آورده است كه عبد الرحمن بن غنم گفت : من ابو درداء را در حمص ملاقات كرده چند شب نزد او ماندم و آن گاه گفتم تا خرم را آورده پالان نهادم و ابو درداء گفت من نيز بايد در پى تو بيايم پس دستور داد خرش را آورده زين كردند و آن گاه هر دو سوار بر خر راه افتادند تا مردى كه ديروز در جابيه ، جمعه را نزد معاويه درك كرده بود آن دو را بديد و بشناخت ولى آن دو وى را نشناختند پس آن دو را از گزارش كارهاى مردم آگاه كرد و سپس مرد گفت : خبر ديگرى هم هست كه خوش ندارم از آن آگاهتان كنم زيرا شما خود نيز آن را خوش نمىداريد ابو درداء گفت : شايد خبر تبعيد ابوذر است ؟ گفت آرى به خدا . پس ابو درداء و يار همراهش نزديك ده مرتبه گفتند انا للَّه و انا اليه راجعون سپس ابو درداء گفت : مواظبشان باش و شكيبائى كن ( و اين همان سخن خدا است به صالح پيامبر در مورد پى كنندگان آن ناقه . ) خدايا اگر ايشان ابوذر را تكذيب كردند من او را تكذيب نمىكنم خدايا اگر ايشان به او تهمت زدند من به او تهمت نمىزنم خدايا اگر ايشان او را خيانت كار شمردند من او را خيانتكار نمىشمارم زيرا پيامبر هنگامى او را امين مىشمرد كه هيچ كس را امين نمىشمرد و هنگامى با او راز گوئى مىكرد كه با هيچ كس راز گوئى نمىكرد سوگند به آن كس كه جان ابو درداء در دست او است كه اگر ابوذر دست راست مرا هم مىبريد او را دشمن نمىگرفتم آن هم پس از آن كه شنيدم رسول مىگفت : آسمان سايه بر سر نيفكند . . . خلاصه ى گزارش بالا را حاكم نيز در مستدرك 3 / 344 آورده و جداگانه نيز حكم به صحت آن داده و ذهبى هم گويد : سندى نيكو دارد . 6 - از طريق ابن حارث آوردهاند كه چون در نزد ابو درداء ابوذر را ياد كردند وى گفت : به خدا كه چون او حاضر مىشد رسول ( ص ) او - و نه ما را - به خويش نزديك مىكرد و چون غايب مىشد سراغ او را مىگرفت و راستى كه دانستم دربارهء او گفت : زمين بر روى خود بر نمىدارد و آسمان سايه بر سر